شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
42
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
اصلاح دل ناسازگار به عون « 1 » صبر ، بازدار بايد كرد و جزع و زارى و عجز و سوگوارى كه از ضعف نفس « 2 » است به خويشتن راه نداد تا از عالى « 3 » درجات إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ * 45 به اسفل دركات كَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ الشَّياطِينُ * 46 نازل و هابط نگردند . صبرت و كان الصّبر منّى سجيّة و حسبك انّ اللّه اثنى على الصّبر . * 47 اى شاه كامگار والاجاه ، بر تو و « 4 » راى تو پوشيده نيست كه هرطلوعى را زوالى و هر شرفى « 5 » را وبالى و هرنزولى را انتقالى مقدّر است . ارى الدّنيا و زخرفها ككأس * تدور على اناس « 6 » من اناس * 48 نقدى نداد دهر كه حالى دغل نشد * نقشى نباخت چرخ كه آخر دغا نكرد كى ديدهاى دو دوست كه جوزاصفت شدند * كايامشان چو نعش يك از يك جدا نكرد گردون در آفتاب سلامت كه را نشاند * كآخر چو صبح اولش اندك بقا نكرد ؟ وقتى شنيدهام كه وفا كرد روزگار * ديدم به چشم خويش كه در عهد ما نكرد « 7 » دريغ كه از كمان كشيدن و كمين گشادن قضا ، نشانه تير ديدهدوز فنا : « 8 » دريغا كه مرا بودى خبر زود * و ليكن چون كنم ديرم خبر بود كه را افتاد در كار جهان اين * زهى كار جهان ، كار جهانبين ديگر آنكه چون واردى از پس پردهء غيب و وراى سرادق عالم لا ريب * 49 به ظهور خواهد پيوست حسن تدبير و طول تفكر مردم دانا و كثرت اعوان و زور و بازوى توانا هيچ اثرى نتواند نمود . لا مردّ لقضائه و لا مانع لحكمه * 50 [ ليقضى اللّه امرا كان مفعولا « 9 » ] * 51 . منبع عيشى مصفا از شوايب زوال كجاست و عطيّهء عمر « 10 » مصون از
--> ( 1 ) - ب و ج : عون و عنايت ( 2 ) - ب و ج : + و فتور قوت عقل ( 3 ) - ج : - عالى . ( 4 ) - ب و ج : و بر راى تو . ( 5 ) - ج : مشرفى . ( 6 ) - اساس : الناس ( 7 ) - ب و ج : از « دريغ كه » تا « كار جهانبين » ندارد . ( 8 ) - اساس : بعد از « فنا » كلمهاى مخدوش است و خوانده نشد . ( 9 ) - اساس : ندارد . ( 10 ) - ب و ج : عمرى .